آخرین شب نازدار تو دل مامانش...
امشب آخرین شبی که گل پسرم تو دل مامانشه و فردا باید برم بیمارستان
باورم نمیشه که بالاخره اون روزی که منتظرش بودم رسید.38 هفته و 5 روز با همه
سختی هاش خدا رو شکر به خیر گذشت
پسرک مردادی من فردا میاد بغلم و من به معنای واقعی مادر میشم ولی خوب دلم
برای تکون ها و لگد ها و سکسکه کردنش تنگ میشه خیلی...
امشب آخرین شب دو نفره من و رسول بعد از 7 سال با هم بودنه
زندگی دو نفرمون رو خیلی دوست داشتم و بسیار ازش لذت بردم
نازدار من فرشته کوچک من داره زمینی میشه میاد تا زندگی دو نفره ما سه نفری
بشه و خوشبختی مون کاملتر بشه
حرف برای گفتن زیاده و وقت کم ولی در انتها باید از چند نفر تشکر کنم
اول همسر عزیزم که همیشه کنار من بود و نگذاشت آب تو دل من و پسرش تکون
بخوره امیدوارم بتونم زحماتش جبران کنم
پدر و مادر و خواهر گلم که بسیار زحمت کشیدن
دوستای نینی سایتی ام که خواهری رو برام تموم کردن و تو تک تک این لحظات با
من شریک بودن و از خدا میخوام که انتظارشون تموم بشه و
این لحظه رو تجربه کنن
و در آخر هم از پسرکم ممنونم که تو این 9 ماه مامانشو اذیت نکرد و با تکون
خوردناش نگذاشت لحظه ای نگرانی به دلم بیاد من عاشقتم عزیزم
و بینهایت منتظر در آغوش گرفتنت هستم...
و با تمام وجودم میگویم خدایا سپاسگزارم...


آخرین شب نازدار تو دل مامانش... 

